آرامش

شهد زندگی را با رغبت نوش جان کنید .     

 

شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارند اونها فقط از آنچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن

 

در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که اغلب آنها هیچگاه اتفاق نیفتادند.

 

مشکلی که با پول حل شود مشکل نیست بلکه هزینه است.

 

رمز شکست و ناکامی در راضی نگهداشتن همگان است.

 

پشیمانی از کارهایی که انجام داده ایم با مرور زمان کم می شود اما برای کارهایی که انجام نداده ایم همیشگی است.

 

 آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث شد من بیاندیشم می توانم همه چیز را در یک روز بدست بیاورم.

 

آموخته ام که فرصتها هرگز از بین نمی روند بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.

 

 همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند اما تمام شادی و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستیم.

 

اگر قبل از هر کاری انگشت خود را آهسته به پیشانی خود بزنید مجبور نخواهید شد در پایانکارمحکم بر فرق خود بکوبید.

 زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

                                         هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صـــــــــــــــــحنه پیوســـته بجاســت

                                      خرم آن نغمه که مردم بســـپارند به یـــــــاد

کتاب "راز موفقیت" اثر آنتونی رابینز (قسمت پنجم)

کتاب "راز موفقیت" اثر آنتونی رابینز (قسمت پنجم)

رمز و راز تغییر

دانش شرطی كردن موفقیت

من همیشه از اینكه می توانم تغییرات پایداری را در افراد به وجود آورم به خود مغرور بودم . اما یك روز از خواب غفلت بیدار شدم . مردی كه زمانی به كمك من سیگار را ترك كرده بود،نزدم آمد،سیگاری روشن كرد، و گفت (تو موفق نشدی)

من كه كنجكاو شده بودم پرسیدم ( منظورت چیست؟) گفت ( پس از جلسه ای كه با هم داشتیم، به مدت دو سال ونیم سیگار نكشیدم. اما یك بار در اثر فشار روحی،سیگاری روشن كردم و از آن موقع تا كنون دوباره به سیگار پناه آوردم. همه اش تقصیر تو بود!تو ذهن مرا به طور كامل برنامه ریزی نكرده بودی !)

گرچه صحبتهای این مرد، خالی از خشونت نبود، اما نكته مهمی را به من آموخت.من دریافتم كه ما باید شخصاٌ مسؤلیت تغییرات خود را به عهده بگیریم. هیچكس نمی تواند ذهن شما را ( برنامه ریزی ) كند. این شما هستید كه باید خود را شرطی كنید.

هر تغییری كه در خود ایجاد كنیم ، فقط جنبه موقت دارد، مگر اینكه خود را( و تنها خود ، نه كسی یا چیزی دیگر را) مسؤول ایجاد آن تغییر بدانیم. خصوصاٌ باید به این سه اصل، معتقد شویم:

ادامه نوشته

مطالبی از وبلاگهای همکاران

به نظر شما تصویر زیر چه مفهومي را مي رساند؟

 

به ديگران عشق بورزيد.

 

شما کدامیک را انتخاب می کنید؟

 

همه چیز درباره ی تجارت الكترونيك(قسمت اول)

 

همه را ببخشيد و روح خود را آزاد کنید!

 

7 نوآوری بزرگ متحول کننده زندگی بشر

افشاگری ( قسمت سوم )

افشاگری ( قسمت سوم )

همان طور که در قسمت قبل اشاره شد، از تعدادی از دوره های آموزشی برگزار شده فیلم برداری شد.پس از برگزاری این دوره ها، فیلم ها بررسی و تدوین شدند و دوره های آموزشی که مورد نیاز افراد تازه وارد مجموعه ها بود، مشخص شدند.

از آن جا که یکی از اهداف آقای دکتر بابائی تدوین آموزش های مشخص و صحیح و بالا بردن سطح اطلاعات وست ویژنی ها بود، آقای دکتر تصمیم گرفتند تا آموزش های ابتدایی تدوین کنند تا همگی وست ویژنی ها از این آموزش ها بهره مند شوند و همگی آموزش های درست و یکسانی ببینند و از آن جا که مشخص بود اگر گذراندن این آموزش ها اجباری نشود، بسیاری از افرادی که فقط و فقط برای سودجویی آمدند هرگز از آن ها استفاده نخواهند کرد، مدیر عامل محترم شرکت تصمیم گرفتند تا گذراندن این آموزش ها را برای همه اجباری کنند.
ایشان پلانی را با نام پلان فرهنگی ابداع کردند و برای تمامی افرادی که تعادل بالای 4 داشته باشند و یا بیشتر از 8 زیر مجموعه داشته باشند، گذراندن پلان فرهنگی را اجباری کردند و تعیین شد که اگر کسی با شرایط ذکر شده پلان فرهنگی را نگذراند، جایگاه او بلاک می شود.

این تصمیم برای خیلی از افراد، غیر قابل باور بود. بسیاری از افراد سود جو که از وست ویژن فقط و فقط پول آن هم برای خودشان می خواستند دست به اعتراض زدند و از این اقدام درست شرکت تعابیر گوناگونی ارائه دادند. اما نکته ی واضح و مشخص این که این اقدام به نفع وست ویژن و وست ویژنی بود و مطمعنا در دراز مدت می توانست تاثیرات مثبتی بر مجموعه ها بگذارد ولی متاسفانه بسیاری از ما فقط تا یک قدم جلوتر از خود را می بینیم.
این اقدام باعث شد تا بسیاری از افرادی که دیگران را با روش های گوناگون وارد مجموعه ی خود می کردند و هیچ آموزش و حمایتی هم نداشتند کم کم بار سفر را ببندند و با وست ویژن خداحافظی کنند. زیرا می دانستند با آمدن آموزش ها، دیگر مجالی برای مفت خوری نیست.

اما آموزش هایی که در پلان فرهنگی مورد استفاده قرار گرفتند، CD تعدادی از دوره های آموزشی همراه با جزوه ی آموزشی موجود در سایت بود.

آوردن پلان فرهنگی مزایای زیادی داشت که در زیر به تعدادی از آن ها اشاره می شود:

1- مشخص شدن افراد فرصت طلب و رفتن بسیاری از آن ها از وست ویژن.

2- آوردن آموزش های یکسان و اجباری برای بالا بردن سطح اطلاعات افراد از تجارتی که وارد آن شده اند.

3- شناسایی افراد با تعادل بالا که کار نمی کنند: همان طور که گفته شد، جایگاه افرادی که زیر مجموعه ی بالای 8 نفر داشتند بلاک شد و پس از خرید پلان فرهنگی جایگاه آن ها باز شد. این باعث شد تا جایگاه افراد با تعادل بالا که کار نمی کنند خود به خود بلاک شود.

4- نزدیک شدن طرز فکر افراد با طرز فکر شرکت: مطمئنا افراد با گذراندن آموزش های تدوین شده توسط شرکت به نقطه نظرات و دیدگاه های شرکت در مورد این تجارت پی برده و ساده تر در راستای اهداف حرکت می کنند.

5- نزدیک شدن دیدگاه کلیه ی اعضای شرکت در تمامی مجموعه ها به خاطر داشتن آموزش های یکسان.

مطمئنا موارد دیگری هم هست که به آن ها اشاره نشد. حال خودتان قضاوت کنید که قصد جناب دکتر بابائی از آوردن پلان فرهنگی چه بوده؟

ادامه دارد...

منبع:اصفهان مسترز تیم

نحوه خرید محصول

اطلاعیه

قابل توجه اعضاء گرامی ؛

 قسمت خرید ای کارت از طریق ای بانک و جی بانک راه اندازی شده است . شما می توانید برای خرید کالای آموزش زبان انگلیسی که بر روی سایت قرار دارد ای کارت تهیه نمایید . کاربرانی که قصد خرید از جی بانک خود را دارند می توانند از طریق گزینه  " خرید ای کارت از جی بانک " ای کارت مورد نظر را تهیه کرده و در قسمت " خرید کالا با ای کارت " هر کدام از پکیجهای آموزشی را که مطابق با مبلغ ای کارت می باشد را خریداری نمایند .

در ای بانک نیز گزینه ای مشابه وجود دارد با عنوان " خرید ای کارت از ای بانک " . کسانی که  قصد دارند در مجموعه خود ثبت نام جدیدی انجام دهند  و پاداش دریافت کنند  می توانند با استفاده از گزینه مذکور ای کارت تهیه کرده و ثبت نام خود را انجام دهند . برای تکمیل خرید، در این مورد نیز پس از خرید ای کارت به قسمت " خرید کالا با ای کارت " مراجعه کرده و خرید خود را تکمیل نمایید .

لازم به ذکر است که با خرید ای کارت در هر کدام از قسمتهای "خرید ای کارت از ای بانک و یا جی بانک " و مراجعه به بخش " خرید کالا با ای کارت " تنها هنگام انجام خرید از ای بانک و جی بانک مبلغ ای کارت کسر خواهد شد .

برای مشاهده تعداد ای کارتهای خریداری شده و دریافت سریالهای آن به گزینه های " وضعیت خرید ای کارت از ای بانک " و " وضعیت خرید ای کارت از جی بانک " مراجعه نموده و با وارد کردن رمز عملیاتی خود از جزییات خریدتان  اطلاع کسب نمایید .

در حال حاضر می توانید از کالاهای آموزش زبان برای خرید استفاده نمایید.

منبع:سایت رسمی شرکت

پیگیری و سفارش کالا

کسانی که بیش از ۲ ماه است از جی بانک کالا خرید کرده اند

و کالایشان بدستشان نرسیده است شماره فاکتور و نام کالای خریداری شده

 خود را به ایمیل ذیل ارسال نمایند تا توسط شرکت پیگیری و نتیجه را برایشان

 اعلام کنیم. و کسانی هم که سفارش خرید کالا با ایکارت دارند با ذکر نام و

 نام خانوادگی به ایمیل فوق سفارش دهند و شماره تماس خود راهم اعلام نمایند.

irdal13750001@yahoo.com

 کالاهای موجود :

 ۱ فرش قوچان

۲- ساعتهای زنانه و مردانه وست ویژن

۳- غزال

۴- کارت اینترنت تهران

۵- پک آموزش زبان

اگر من جای مدیر عامل شرکت وست ویژن بودم

 

اگر من جای مدیر عامل شرکت وست ویژن بودم

شاید البته شاید، همین کاری را میکردم که امروز از ایشان شاهد هستیم .خوب توجه کنید وست زمانی آغاز بکار کرد که تب نتورک که از کوئست  آغاز شده بود و ایران را فرا گرفته بود یک شکل جدید از درآمد که زیاد هم بود و خیلی ا که به امید پولدار شدن یک شبه و با امید ها و آرزوهای دیرینه خود مجالی را یافته بودند تا بتوانند به آرزوهای مادی خود جامه عمل بپوشانند راجذب کرده بود و دراین بین بحث دولت بر سر مخالفت با این پدیده بود به چند دلیل عمده که دلیل این مخالفت را میتوان به 4 جنبه تقسیم کرد :

1- عدم پرداخت مالیات اینگونه شرکتها به دولت چون تابع هیچ نظم و قانونی نبودند و یک شکل جدید از تجارت بحساب میامد و برآورد محاسبات برای اینگونه شرکتها برای دولت مقدور نبود و در ضمن این شرکتها خارجی بودند و جایگاهی در ایران نداشتند تا بتوان از آنهامالیات دریافت کرد و در نتیجه شرکتی وجود نداشت مشتری هم که صاحب درآمد بود خود را فقط مشتری میدانست  و میزان در آمدش نامشخص پس حال سهم دولت چه بود ؟

2- ورود کالای قاچاق به واسطه خرید غیر قانونی.

3- خروج بی ضابته ارز از کشور بدون کنترل دولت .

4- گردانندگان خارجی که تابع هیچ کدام از معیارهای اخلاقی و اسلامی نظام ما نبودند .

البته برای دولت گزینه 4 از اهمییت بیشتری برخوردار بود چون ممکن بود با رشد میکروبی که در نتورک وجود داشت این شرکت بتواند در روند سیاسی کشور تاثیر گذار باشد.

حالا من نمیخواهم وارد این مبحث شوم فقط این را میخواهم بگویم که در این میان جناب بابایی با فکری نو و ایده ای که در ذهن کمتر کسی جای گرفته بود شاید خیلی ها به این ایده یعنی تاسیس یک شرکت ایرانی که بتواند جایگزینی برای این خلا بوجود آمده باشد افتاده بودند ولی اینکه دست به عمل بزنند برای کسی مقدور نبود و هیچکس خود را در این حد و اندازه نمیدید که بتواند با شرکتی بزرگ رقابت کند ولیکن این شهامت در آن زمان در ایشان وجود داشت و باعث شد تا عده زیادی از آدمهای کوتوله البته همه را نمیگویم عده زیادی که تعدادشان کم هم نبود وبعضی از آنها در طول کار از کوتوله گی در آمدند و بزرگ شدند ولی اکثر کوتوله ماندند و شاید من هم جزو همان عده بودم را جذب شرکت خود نماید. بد نیست در اینجا قسمتی از تفکرات آدمهای کوتوله را بیان کنم .

آدمهای کوتوله اینگونه اند: بیشتر میخوابند چون رویاهای خود را بیشتر دوست دارند در خواب ببینند همیشه پیرو هستند دوست دارند از آنها کاری خواسته شود، تا انجام دهند هیچوقت خود را به زحمت نمی اندازند تا برای خواسته های خود فکر کنند و خود دست به عمل بزنند و بیشتر حرف میزنند و عملی در کارشان نیست آنها از حل مسائل پیچیده بشدت فراری هستند و کارهای ساده را بیشتر ترجح میدهند. خصوصا کارهای فیزیکی. و قدرت انجام کارهای بزرگ را در خود نمیبینند بیشتر به به و چه چه گو هستند و مانند بز اخوش دیگران را تحسین میکنند.

 شهامت ابراز احساسات خود را ندارند آنها حقوق سر برج را خیلی دوست دارند همیشه به کسانی که کارهای بزرگ انجام میدهند قبته میخورند و بیشتر حسودند آنها حریم های امن را ترجیح میدهند و تغییر پذیری برایشان خیلی مشگل است همیشه تاثیر پذیرند و کم میتوان تاثیر گذاری را در آنها مشاهده کرد. کار کردن برای خودشان مشگل است ولی اگر برای دیگران باشد، میپذیرند مثلا اگر قرار باشد برای شرکت یا موسسه ای با حقوق نا کافی کار کنند یا برای خودشان کسب و کاری راه بیاندازند.

بیشتر ترجیح میدهند که برای آن موسسه کار کنند تماشای برنامه های تلویزیون را خیلی دوست دارند کسی را بیشتر تایید میکنند که افکار نزدیک به خودشان داشته باشد همیشه از نظرمادی جزو افراد بی بضاعت جامعه بشمار میروند رویا پردازی را خیلی دوست دارند زود جوگیر میشوند و از عادتهای خود دیر دست برمیدارند و یا اصلا دست برنمیدارند همیشه از دیگران متوقع هستند همیشه از اوضاع ناراضی هستند و همیشه حق را بخود میدهند و دیگران را مقصر میداند و تقصیرها را گردن دیگران میاندازند بسیار توجیه کننده اشتباهاتشان هستند وخود را در نقاب مظلوم بودن فرو میبرند  انها دوست دارند نقش آدمهای بزرگ را بازی کنند آنها هیچگاه اشتباهات خود را گردن نمیگیرند و عذر خواهی برایشان مشگل است جاذبه های اینرسی در این افراد زیاد است این جاذبه باعث میشود تا آدمها از تغییرات سخت بترسند و از جابجایی وحشت داشته باشند هر چند این تغییر و جابجایی بنفعشان باشد باز نمیپذیرند.

کارها یشان اکثرا بی برنامه انجام میشود.چون برنامه ریزی در کارهایشان وجود ندارد. در این افراد آینده نگری وجود ندارد و بقولی میگویند (چو فردا شود فکر فردا کنیم) ثروتشان درآمد روزانه شان میباشد. مدرک گرا هستند همیشه دوست دارند دنیا بر وفق مرادشان باشد ناکامی برایشان خیلی درد آور است و از شکست خوردن همیشه در هراسند معادله هایشان در بازی زندگی همیشه بر اساس برنده شدن است و طاقت هیچ باختی را ندارند از نصیحت شدن بیزارند و وقتی از آنها تعریف میشود بسیار خوشحال میشوند همیشه خود را داناترین افراد میدانند و برتری خود را نسبت به دیگران ابراز میکنند . ریسک پذیری پایینی دارند و یا اصلا ندارند اکثرا بی هدف زندگی میکنند آنها هر حرفی را که به مزاجشان خوش نیاید توهین تلقی میکنند . منافع فردی خود را بیشتر در نظر میگیرند همیشه منتظرند تا از جایی و کسی خبر خوشی دریافت کنند یا بیشتر دنبال معجزه میگردنند و منتظر میمانند تا کسی پیدا شود و کاری را انجام دهد و آنها دنباله روی او باشندالبته این را هم بگویم همیشه این صفات بصورت یکجا در یک شخص جمع نمیشود ولیکن اکثر آدمهای کوتوله دارای چنین صفاتی هستند بصورت کمابیش.

 یک مثال ساده بیانگر این موضوع میباشد که جمعیت جهان با بیش از 6 میلیارد نفر تنها 50 هزار نفر جزو ثروتمندان هستند بقیه برای این افراد کار میکنند و آقای بابایی هم جزو یکی از این 50 هزار نفر مباشد .به هر حال کار شروع شد که در زمان خودش کار بزرگی بود ولی این فرد با افکار بزرگی که داشت هر روز نو آوری جدیدی را بوجود آورد او یک بیزینسمن بود نه صاحب یک بنگاه خیریه که تحت تاثیر احساسات قرار گیرد ولی با این حجم از کوتوله ها چه باید میکرد و در ضمن با این حجم از سرمایه ای که بدست آورده بود و توان انجام ایده های بزرگش را پیدا کرده بود آیا باید می ایستاد و همه سرمایه ای را که حاصل شده بود به پای کوتوله ها میگذاشت ؟ همانطور که میدانید کارهای بزرگ آدمهای بزرگ هم میخواهد و تصمیم گرفت از آدمهای کوتوله آدمهای بزرگ و همفکر بسازد با بوجود آوردن آموزشهای مختلف از جمله تجارت الکترونیک،  زبان ،مهندسی مذاکره و آموزش سخنرانی حرفه ای.

ولی ما کوتوله ها چی؟ همواره با اینکه میدانیم هر چیزی و هر ایده ای در زمان خودش ارزشمند است همچنان در این دنیای تغییر پذیر که هر روز شاهد بوجود آمدن موجهای نوین هستیم مثل چسب چسبیدیم به پلان سیلور این شرکت که خیلی وقته تاریخ مصرفش گذشته و با تزویر و ریا چنان وانمود میکنیم که هنوز بستر فعالیت باز است چرا به ما میدان نمیدهی ای مدیر عامل زور گو ما و دیگران روزیمان بسته به این پلن است و اگر تو بخواهی کنار بکشی قهر خدا را برای خودت خریده ای و چنین و چنان همانطور که در قسمت نظرات خواندید و دیدید جنگ کوتوله ها را، که از یکطرف یکی سنگکش شده بود و دیگری بازاریاب .

من با یک مثال ساده موضوع را باز میکنم . شخصی رفت و بستنی فروشی را احداث کرد و با ترفندی عالی و در مکانی عالی و در زمانی عالی با وجود رقبا و عدم شناخت مردم از بستنی با کیفیت فروش فوق العاده ای را بهم زد و در یک زمان دید اگر به همان بستنی فروشی در این شرایط جدید ادامه دهد جز ضرر و از دست دادن سود های گذشته چیزی نصیبش نخواهد شد لاجرم فکری کرد و با توجه به نیاز روز جامعه و علم روز دنیا و دیگر اینگه در کار خودش خبره شده بود و مقامش از مهندس به دکترا تغییر پیدا کرده بود و دیگر میخواست بخاطر یک مشت بستنی خور کوتوله عمر خود را بهدر دهد تصمیم گرفت بساط بستنی را جمع و آنجا را به یک پیتزا فروشی تبدیل کند .

آیا در اینجا گناهی مرتکب شده؟ آیا باید مشتریهای سابق بستنی خور بریزند و شاگرد بستنی فروش را با قمه و تبر تکه تکه کنند که چرا دیگر بستنی نمیفروشی وحال فهمیده ایم بستنی هایی را هم که در گذشته فروخته ای دران اب قاطی میکرده ای ؟ البته که خوب میدانستید آب قاطی شیرش هست ولی چون برایتان منفعت داشت خاموش بودید و حلال خور، این دیگر یعنی خود را به کوچه علی چپ زدن مگر زمانی که کار را با این شرکت شروع کردی ندیدی در محصولات از صنایع دستی خبری نیست و یا اجناس به یک پنجم قیمت واقعی میارزد و بابت 60 هزار تومانی که میدادی در مجموع کالایی به ارزش 6 هزار تومان و خدماتی که برای شرکت در واقع شاید کمتر از هزارتومان در میامد . ولی تو خرید میکردی و تازه دیگران را هم تشویق به خرید میکردی که البته قصدت چیز دیگری بود و این امر با چشمی بازانجام میشد و اگر غیر از اینصورت بود چگونه شرکت میتوانست این حجم از پورسانت را به بازاریابانش بدهد . ولی  حالا که نمیتوانی خود را تغییر دهی و همانطور کوتوله باقی مانده ای فریاد وا مصیبت هایت در آمده که اگر من جای مدیر عامل بودم چنین میکردم و چنان!

اکنون اگر میخواهی از لاک کوتوله ماندن خود خارج شوی؟ تشکر کن از مدیری که بستری را فراهم آورد تا من و تو مدتی را توانستیم در کنار تفکرش کسب روزی کنیم وبا آموزشها و تجاربی که بدست آوردیم در کارهای بزرگتری شرکت کنیم .انتقاد و گله گذاری شما را یک قدم به عقب خواهد راند . حال اگر توان همراهی با تفکرات جدید و نوآوری های جدید را دارید که همراه ایشان بمانید البته هنوز هستند که همراهی میکنند ولی کوتوله وار در غیر اینصورت این را تکرار میکنم که به نظر من ایشان یک مرد کاسبی و یا یک بیزینسمن است و گوشش بدهکارخاله بازی و احساسات دخترانه نیست و بنگاه خیریه هم راه اندازی نکرده بیشتر از هر چیز به منافع خود و شرکتش میاندیشد و ای کاش ما هم این چنین بودیم .

منبع:تیم وست