اشتباهات مدیران (لیدرها) در نتورک
بسیاری از مدیران امروزه به دلایل متعدد دچار روزمرگی (مودا) شده و در نتیجه فعالیتهای فاقد ارزش افزوده انجام میدهند كه تكرار انجام آنها منجر به باورهای غلط میشود. من سعی دارم مهمترین اشتباهات مدیران را در رابطه با مدیریت عملكرد بیان نمایم هر چند کوچکتر از آن هستم که اظهار نظری در این رابطه داشته باشم.
همزمان با رقابت نتورکها، تكنولوژی و مدیریت و ترقی اقتصاد نوین، فشار در جهت ایجاد لبه برنده طرحهای استراتژیك برای سازمانها افزایش مییابد. این طرح ها جهت اجرا نیاز به روش فوق العادهای دارند تا سازمانها را در صدر رقابت ابقا نموده و به طور پیوسته برای سازمان، صاحبان سهام و تمامی ذینفعان ذیربط، ایجاد ارزش نمایند.
سهم قابل توجهی از این موانع از پارادایمهای ذهنی مزمن، باورهای غلط و گاه اشتباهات مدیران نشأت میگیرد. ذكر این نكته ضروری است كه حتی بهترین فرآیند مدیریت عملكرد طراحی شده، تنها زمانی اثربخش خواهد بود كه متناسب با سبك رهبری، سبك مدیریت، باورهای مدیران و زیرمجموعه ها و فرهنگ سازمان ذیربط باشد.
اشتباهات رایج مدیران (لیدرها)
خودبینی:
متاسفانه بعضی از لیدرها دچار خودبینی میشوند و هرگاه مجموعه رشد کرد دلیل آنرا رهبری خوب خود میدانند و هر گاه مجموعه رشدی نداشت دلیل آنرا به کم کاری زیرمجموعه ربط میدهند. لیدرها باید به این مسئله واقف باشند که راز موفقیت یک لیدر در گرو زیرمجموعه آن لیدر میباشد و راز موفقیت زیرمجموعه در گرو رهبری و مدیریت خوب لیدر آن مجموعه است. پس یک لیدر واقعی هیچ وقت نباید به خود اجازه خودبینی بدهد بلکه همیشه و در همه حال با رهبری و مدیریت عالی خود باعث موفقیت خود و تیم خود بشود.
استفاده از زور:
بدبختانه در نتورک مسئاله ساپورت یک مسئله حیاتی میباشد و بعضی از لیدرها از ساپورت برای زورگویی استفاده میکنند یعنی وقتی میخواهند حرف خود را به کرسی بنشانند به زیرمجموعه خود میگویند اگر فلان کار را انجام ندهی دیگر ساپورتت نمیکنم. و نیز متاسفانه در وست ویژن بعضی از لیدرها وقتی میخواهند حرف خود را همیشه به کرسی بنشانند از کلمه که فقط در وست ویژن مد شده استفاده میکنند آنهم بلاک کردن است. وقتی لیدری میخواهد به مجموعه خود زور بگوید و از راه ساپورت نکردن نمیتواند این کار را انجام دهد از روش جدیدی استفاده میکند آنهم اینکه اگر فلان کار را انجام ندهی به شرکت میگویم تو را بلاک کند.
آیا فکر نمیکنید با زورگویی نه تنها باعث فعالیت مجموعه نمیشوید بلکه باعث از هم پاشی مجموعه نیز خواهید شد؟
پیشنهاد میکنم برای پیشرفت مجموعه خود، به جای زور گفتن از تشویق کردن استفاده نمایید تا هم مجموعه به شما احترام بگذارند و هم حرفهای شما را بابت دلسوزی به خود قلمداد نمایند.
مقایسه مجموعه با یكدیگر:
چنانچه میخواهید موجب پدید آوردن احساسات منفی شوید، به روحیه زیرمجموعه خود آسیب بزنید و در آنها به گونهای نامطلوب چنان حس رقابتی بوجود آورید كه توان كار گروهی را از دست دهند، آنان را درجه بندی نموده یا با هم مقایسه نمایید. این شگردی تضمین شده است. بدین ترتیب لیدر نه تنها موجبات اصطكاك میان زیرمجموعه را پدید میآورد، بلكه خود، هدف اصلی این كینه توزی قرار میگیرد.
رقابت لازمه موفقیت است اما رقابت سالم نه رقابت ناسالم. اگر میخواهید در مجموعه خود رقابت ایجاد نمایید فقط کافی است مجموعه خود را به چندین تیم تقسیم کنید و در بین این تیم ها رقابت را ایجاد نمایید تا آسیبی به تک تک نفرات تیم ها نرسد و برای این کار باز توصیه میکنم از راه تشویق وارد شوید یعنی تیمی که موفق شد آن تیم را تشویق نمایید تا تیمهای دیگر نیز به رقابت بپردازند.
انتقاد:
انتقاد از عملکردی فردی یا تیمی یکی از رازهای موفقیت مجموعه میباشد اما انتقاد سالم.
بعضی از لیدرها وقتی میخواهند کسی را مورد انتقاد قرار دهند از الفاظ زشت و توهین آمیز استفاده میکنند. بعضی شخصیت فرد را در بین افراد دیگر از بین میبرند، و بعضی دیگر باعث میشوند افراد اعتماد به نفس خود را از دست بدهند.
هیچ کس کامل نیست و همه به نوعی اشتباه میکنند حال اگر لیدری با گفتن اینکه كارت افتضاح بود، تو لیاقت این كار را نداری و ... فکر میکند باعث میشود شخص دیگر آن اشتباه را انجام ندهد سخت در اشتباه است چون با این کار خود روحیه فرد را از بین برده و دیگر فرد اعتماد به نفس ندارد.
بهتر است لیدر برای انتقاد از راهنمایی کردن فرد استفاده نماید تا این فرد اشتباه خود را متوجه شود و نیز اعتماد به نفس بیشتری بدست بیاورد. در اینجاست که فرق بین لیدر با شبه لیدر مشخص میشود:
لیدر واقعی: كارت خیلی خوب بود ولی چند تا مورد هم داشت كه اگر آنها را برطرف كنی كارت بسیار جالبتر خواهد شد.
شبه لیدر: كارت افتضاح بود ، گند زدی ، تو لیاقت این كار را نداری ، با این كارها اگه تو موفق بشی من اسم خودم را عوض می كنم.
ارزشیابی:
صرف وقت بیشتر برای ارزشیابی: صرف وقت بیشتر برای ارزشیابی عملكرد نسبت به طرحریزی عملكرد و یا نسبت به ارتباط كاری موجود ارزشیابی عملكرد، نقطه پایان یك فرآیند پیوسته است. فرآیندی كه مبنای آن ارتباط مطلوب میان لیدر و زیرمجموعه است. بنابراین به جای ارزشیابی در پایان سال، وقت بیشتری را باید صرف پیشگیری از مشكلات عملكردی نمود. هنگامی كه لیدرها در طول سال رویه مثبتی را اتخاذ میكنند، ارزشیابی ساده و آسان خواهد بود.
فراموش كردن این مطلب كه هدف از ارزشیابی، پیشرفت است، نه سرزنش كردن: ما بدین منظور دست به ارزشیابی میزنیم كه به بهبود عملكرد كمك كنیم، نه آن كه مقصر بیابیم و سرزنش كنیم. لیدرهایی كه این امر را فراموش میكنند اعتماد زیرمجموعه خود و حتی سازگاری آنها را از دست میدهند.
باور به این كه فرم نرخ ارزیابی وسیلهای است عینی و بازتاب دهنده واقعیت به طور منصفانه: بسیاری از لیدرها برای ارزشیابی زیرمجموعه از فرمهای نرخ ارزشیابی استفاده میكنند، چرا كه نسبت به گونههای دیگر ارزشیابی سریعتر انجام میگیرد. واقعیت این است كه اگر از دو شخص بخواهید یك زیر مجموعه را ارزشیابی كند، احتمال تطابق نتایج بسیار اندك است و این نشان میدهد این شیوه ارزشیابی تا چه حد ذهنی است. این مطلب را بارها و بارها به خود گوشزد كنید. نرخها ذهنی هستند. فرمهای نرخ ذهنی است، عینی نیست.
استفاده صرف از ارزشیابی برای تعیین درآمد خود یا زیر مجموعه: بسیاری از لیدرها چنین میكنند. آنان تنها هنگامی كه بخواهند افزایش درآمد خود و یا زیر مجموعه خود را ملاک تأیید یا رد زیر مجموعه كنند، دست به ارزشیابی میزنند. اما باید به خاطر داشت كه ارزشیابی عملكرد برای «بهبود عملكرد» است نه فقط برای درآمد امروز (گو این كه برخی میپندارند، تنها برای بدست آوردن درآمد امروزشان است). لیدرها باید این را بدانند که اگر بخواهند ملاک ارزشیابی را در درآمد خود قرار دهند این مسئله باعث بی اعتمادی زیرمجموعه شده که در آخر باعث از بین رفتن مجموعه میشود.
باور بدان كه آنها در موقعیتی قرار دارند كه میتوانند ارزشیابی صحیحی به عمل آورند: چنین امری غیرممكن است. بیشتر لیدرها در موقعیتی نیستند كه به حد كافی بر زیر مجموعه خودشان نظارت مستمر داشته باشند. وانگهی، كدام لیدر تمایل به چنین كاری داشته یا زمان كافی در اختیار دارد؟ و كدام زیرمجموعه مایل است، لیدر كوچكترین حركات وی را زیر نظر داشته باشد؟ به همین دلیل است كه ارزشیابی، گونهای همكاری میان لیدر و زیرمجموعه است.
به تعویق انداختن یا لغو نشستهای ارزشیابی: این رویدادی بسیار شایع است. اما چرا نامطلوب است؟ زیرا زیرمجموعه ها درمییابند كه این فرآیند در سازمان آنها بی اهمیت یا ساختگی است. آنها آنقدر زیرك هستند كه دریابند به ارزشیابی بهای چندانی داده نمیشود.
سنجش یا ارزیابی امور كم اهمیت: یكی از حقایق زندگی این است كه در انجام هر كار، آسانترین چیزهایی كه میتوان سنجید یا ارزشیابی نمود، كم اهمیت ترین آنهاست. لیدرها، ارائه خدمات به مشتریان را فوراً با عباراتی چون «جواب مشتری را فورا بدهید» یا مطالبی مشابه وصف و تعریف میكنند. اما آنچه را كه آسان نمیتوان سنجید، كیفیت كلی خدماتی است كه مشتریان را جذب نموده و نگاه میدارد.
شگفت زده كردن زیر مجموعه ها در حین ارزشیابی: یك فن تضمین شده برای اتلاف وقت و اثر نامساعد گذاردن بر عملكرد این است: در طول سال با زیرمجموعه پیرامون عملكردشان صحبت نكنید! وقتی اشتباهی مرتكب میشوند، بدان نپردازید و آن را «ذخیره» كنید، سپس در نشست ارزشیابی تك تك موارد را مطرح كنید!
باور به این كه تمامی زیرمجموعه را میبایست دقیقاً به طریقی یكسان و با یك شیوه واحد ارزشیابی نمود: آیا تمام زیرمجموعه برای بهبود عملكرد خود نیاز به چیزی یكسان دارند؟ بدیهی است، پاسخ منفی است. پارهای نیاز به بازخورد مشخص دارند، پارهای خیر. برخی بیشتر از دیگران نیاز به ارتباط دارند و بدیهی است كه روحیه افراد متفاوت است.
آموزش:
گاها دیده میشود که لیدری تمایلی به آموزش ندارد برای همین است که بعد از مدتی تیم ایشان از بین میرود.
آموزش لازمه یک نتورک است و هیچ تیمی بدون آموزش موفق نخواهد شد. و لیدری که آموزش نبیند و آموزش ندهد لیدر نیست.
زیرمجموعه نیز باید آموزش داده شوند. چرا كه آموزش تنها در صورتی نتیجه بخش خواهد بود كه لیدر و زیرمجموعه با یكدیگر و با همكاری یكدیگر پیش روند. هم لیدر و هم زیرمجموعه میبایست بدانند كه چرا آموزش میبینند.
ماهیت و بهبود عملكرد
در اقتصاد نوین، برد و پیروزی از قابلیتهای سازمانی همچون سرعت، پاسخگویی، چالاكی، ظرفیت یادگیری و صلاحیت زیر مجموعه سرچشمه خواهد گرفت. سازمانهای موفق، سازمانهایی هستند كه قادرند:
- به سرعت استراتژی را به عمل تبدیل نمایند.
- به طور مؤثر و هوشمندانه فرآیندهای سازمان را مدیریت نمایند.
- تعهد و همكاری زیرمجموعه را به حداكثر برسانند.
- شرایط را به منظور ایجاد تغییری یك پارچه، فراهم سازند.
تشخیص مشكلات عملكرد
یكی از دشوارترین وظایف هر لیدر یا سرپرست، تعیین علت یك مشكل عملكردی است. از آنجا كه تصمیمهای اتخاذ شده برای رفع مشكل به تشخیص علت بستگی دارد.
آنچه بر عملكرد شغلی تأثیر میگذارد، متأثر از چند عامل است. هنگامیكه عملكرد عالی است، شرایطی چند فراهم آمده كه این عملكرد عالی را امكان پذیر سازد. بنابراین، عملكرد برجسته مستلزم آن است كه «تمام» عوامل مربوط بر رفتار، به نحو مطلوبی اعمال شده باشد. متأسفانه، عملكرد ضعیف میتواند صرفاً ناشی از «یك» عامل باشد كه كارایی را به شدت كاهش میدهد. به كرات دیده شده كه یك مشكل عملكردی بررسی نشده، ادامه یافته و تا جایی گسترش مییابد كه سایر عوامل را از حالت مثبت به حالت منفی در آورد.
یك الگوی هفت عامله در عملكرد
اكنون هفت عامل را معرفی میكنیم كه سطح عملكرد را معین نموده یا تحت تأثیر قرار میدهند. وجود نقص در هر یك از این عوامل، تأثیری منفی بر عملكرد خواهد داشت.
1- استعداد
منظور از استعداد، توان ذاتی یك شخص برای انجام وظیفه یا وظایف است. هر یك از ما نقاط قوت و ضعفی داریم كه معین می كند آیا میتوانیم كاری را انجام دهیم یا بیاموزیم یا خیر. استعداد اندك برای انجام یك كار میتواند بدان معنا باشد كه شخص، ولو آن كه از حداكثر پشتیبانی هم برخوردار باشد، نمیتواند انجام آن كار بخصوص را بیاموزد.
یک لیدر باید استعدادهای مجموعه خود را پیدا کنند و از آن استعدادها استفاده نماید.
2- سطح مهارت
حتی انجام ساده ترین وظایف نیاز به مهارت دارد. تفاوت مهارت با استعداد در این است كه مهارت را تا جایی كه فرد استعداد دارد میتوان به او آموزش داد. برای پی بردن به این كه نقص عملكردی ناشی از نبود مهارت است یا خیر، باید پرسید: اگر زندگی این شخص وابسته به این كار باشد آیا خواهد توانست آن را انجام دهد؟ چنانچه پاسخ منفی باشد، مشكل میتواند ناشی از نداشتن مهارت باشد.
یک لیدر باید مهارتها لازم برای فعالیت در نتورک را به مجموعه خود آموزش دهد.
3- درك وظیفه(كار)
شخص باید به درستی ماهیت كار خود را و انتظاراتی كه از وی میرود، درك نماید. در غیر این صورت هیچ میزانی از مهارت یا انگیزش نمیتواند منجر به عملكرد موثر وی شود. مدیریت عملكرد وسیلهای رایج برای تفهیم كار است. بهترین راه برای ارزیابی درك زیرمجموعه آن است كه در یك محیط آموزشی پرسشهایی از آنان صورت پذیرد.
یک لیدر باید به مجموعه خود بفهماند که چه کاری میخواهند انجام دهند.
4- اجتناب از تلاش
این عامل و عامل بعدی، عوامل انگیزشی به شمار میروند. چنانچه یك شخص دارای استعداد، مهارت و درك باشد، علت اجتناب وی از تلاش ممكن است ناشی از عوامل شخصی یا محیط كار باشد. بررسی این كه آیا یك مشكل انگیزشی وجود دارد یا خیر، دشوار است و بهترین كاری كه می توان در این مورد صورت داد بررسی سایر مشخصههای رفتاری است (از قبیل غیبت از كار، عدم مشاركت در نشست ها، یا عواملی دیگر كه نشانگر مشكلات انگیزشی است).
5- كاستن از سطح تلاش
برخی اوقات ممكن است فرد در كار خود تلاشی محدود به عمل آورد و بدین ترتیب منجر به ایجاد نتایج ناخواسته گردد.
6- عدم پایداری
عملكرد مطلوب مستلزم شروع و استمرار تلاش است. این عامل انگیزشی ممكن است نشانگر خستگی، ترس از شكست و یا نداشتن مهارت باشد. برای ریشه یابی این عامل به گفت وگویی دقیق و با درایت نیاز است.
7- عوامل بیرونی
پارهای اوقات عواملی كه از كنترل شخص خارج است، میتواند عملكرد وی را كاهش دهد. خود سازمان ممكن است موانعی برای عملكرد مطلوب بوجود آورده باشد كه بر لیدرها و همكارانی كه روحیه همكاری ندارند اثر گذار باشد. گفت وگوهایی كه در طول مدیریت عملكرد با زیرمجموعه صورت میگیرد میبایست عواملی را نیز كه خارج از حیطه كنترل آنها بوده و باعث مهار پیشرفت میگردد، در بر گیرد.چنانچه اجازه داده شود كه این عوامل بیرونی ادامه یابند و وجودشان نادیده گرفته شود، سطوح انگیزش افت خواهد نمود و موضوع بغرنج تر خواهد شد.
نتیجه گیری
بسیار مهم است كه به محض بروز مشكلات عملكردی به آنها پرداخته شود و عواملی كه بدانها اشاره شد بررسی شوند تا نقش احتمالی آنها در كمك به مشكل، تشخیص داده شود. همیاری با زیرمجموعه، شناخت و رفع پارهای از علل ریشهای مشكلات عملكردی را امكان پذیر میسازد.
در مطالب فوق استفاده کرده ام از روزنامه همشهری با مطلب اشتباهات مدیران با منابع انسانی
منبع : تيم وست ويژن تبريز FBR